تعریف خلاقیت ، مقدمه ای بر نوآوری

تعریف خلاقیت

تعریف خلاقیت ، مقدمه ای بر نوآوری

قبل از اینکه بخواهیم به مقوله نوآوری بپردازیم. ابتدا باید تعریف خلاقیت را به عنوان مقدمه ای بر نوآوری دانسته و تا حدودی با تکنیک های آن آشنا باشیم.

ما در مرکز نوآوری شناختی iCognitive قصد داریم. در سلسله دروسی تحت عنوان نوآوری سبکی از زندگی، نقشه راهی برای علاقه مندان به مباحث کارآفرینی تولید کرده تا آنان بتوانند نقطه ی شروع قابل اتکایی برای ورود به دنیای کارآفرینی داشته باشند. 

خلاقیت اگر چه همواره در تاریخ بشریت نقشی پر رنگ داشته اما در عصر حاضر به دلیل سرعت زیاد تغییرات و گره خوردن آن با مفاهیم نوآوری و صفات کارآفرینان موفق اهمیت دو چندان پیدا کرده است. به طوری که خلاقیت و نوآوری به یکی از شاخص های موفقیت در ابعاد گناگون کشورها از جمله اقتصاد تبدیل شده است.

قبل از اینکه بخواهیم به تعریف خلاقیت بپردازیم همه در ذهن خود آن را به نوعی می شناسیم. و می توانیم کسانی را  که از دیدگاه ما انسان هایی خلاق هستند برشمریم.و این ویژگی را برای بسیاری از انسان های معروف به کار می بریم (ابوعلی سینا، انیشتین، استیو جابز…) حال با این مقدمه به تعریف خلاقیت می پردازیم.

 

تعریف خلاقیت یا Creativity

در موردتعریف خلاقیت دیدگاه های گوناگونی وجود دارد اما اگر بخواهیم تعریفی کلی که دیدگاه های مختلف را پوشش دهد بیان کنیم می توان گفت “خلاقیت یعنی چیز مفید جدید که ارزشمند است”و می تواند مجازی (یک ایده، یک تئوری علمی، یک ترکیب موسیقی و…) یا یک موضوع فیزیکی (یک اختراع، یک اثر ادبی چاپ شده،یک نقاشی …) باشد.

خلاقیت یکی از موضوعات مورد علاقه در رشته های روان شناسی، علوم شناختی، مطالعات تجاری است که راهش را در اقتصاد، مدل تجاری،تولید محصول، هوش مصنوعی، آموزش و پرورش، فرایند های ذهنی، حل مسئله و… باز کرده است.

 

تاریخچه خلاقیت:

وقتی خلاقیت را از نگاه تاریخی کنکاش کرده درمی یابیم که روند تکاملی خلاقیت به آن مفهومی که امروزه در مورد آن در جهان می اندیشیم در سه دوره متفاوت بوده است.

دوره اول دوره باستان

در باستان در فرهنگ یونان،چین، هند و ایران خلاقیت (Creativity) رااکتشاف (Discovery) می پنداشتند تا ایجاد کردن. آنان خلاقیت را دارای منشا ماورایی می دانستند که تحت شرایطی خاص همانند یک الهام به انسان می رسیده. و گونه انسان خود دارای این قدرت نبوده است. به طور مثال افلاطون هنر را نوعی از آفرینندگی نمی دانست، چنان که در کتاب معروف جمهور، وقتی پرسش می شود که: آیا هنرمند چیزی می سازد؟ جواب می دهد که مطمئنا نه، او صرفا تقلید می کند.

دوره دوم رنسانس

در این دوره بود که خلاقیت از مفهومی الهی در فرهنگ غرب بخاطر جنبش های انسان محور آن زمان به ویژگی انسانی تبدیل شد. البته این روند تا قرن ۱۸ به صورت تدریجی ادامه داشت و خلاقیت (به ویژه در زیبایی شناسی)، که با مفهوم تخیل مرتبط است، بیشتر نمود پیدا می کرد. در همین دوره بود که در نگرش توماس هابز تخیل به عنصر اصلی شناخت بشر تبدیل شد. شاید بیشتر از هر واژه ای این جمله انیشتین حال و هوای آن روز ها را بهتر رویت کند تخیل بالا تر از علم است و این چنین بود که خلاقیت گام به گام به سمت فرموله شدن و مستقل شدن پیش رفت تا در قرن ۱۹ کم کم بررسی هایی بر روی آن شکل گرفت. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، ریاضیدانان و دانشمندان برجسته مانند هرمان فون هلمولتز (۱۸۹۶) و هنری پینکاره (۱۹۰۸) شروع به پژوهش در زمینه خلاقیت و فرایند های خلاقانه کردند. 

دوره سوم عصر مدرن

تا قبل از سال ۱۹۵۰ کارهایی بر روی خلاقیت انجام شده بود اما به صورت یک کار سازمانده ی شده نمی توان از آن ها نام برد.سال ۱۹۵۰، سمینار روانشناسی آمریکا نقطه عطفی در مطالعات خلاقیت بود جایی که در آنگیلفورد رئیس انجمن در سخنرانی خود از روانشناسان خواست تا فعالیت خود را درباره خلاقیت بیشتر کنندکه به نقطه آغازی برای ورود روانشناسان به جنبه های خلاقیت انجامید. پس از آن مدل های مختلفی برای خلاقیت ارائه گردید. و خلاقیت به عنوان یک ویژگی مستقل تا به امروز خود را در ابعاد مختلف زندگی بشر نشان داده است و هر روز نقش آن پررنگ تر می شود.

حال که با تعریف خلاقیت آشنا شدیم و تاریخچه کوتاهی از آن را مطالعه کردیم در مقاله بعدی به تعدادی از تکنیک های خلاقانه پرداخته و آن ها را شرح می دهیم.